تردید
تردید-محسن نراقی – 2 هفته نامه موفقیت شماره 181
مدتی بود شک کرده بود،رفتارهایش عجیب بنظر می رسید.دیر تر از همیشه بخانه می امد.دیگر نمی توانست تحمل کند.در حالی که اشک آرام آرام روی گونه هایش می غلتید ،چمدانش را بست.ناگاه کیف گوشه اتاق توجه اش را جلب کرد.تمام رمزهایی که به ذهنش می رسید را امتحان کرد.باز نشد.خیلی عصبی به نظر می رسید کیف را به گوشه ای پرت کرد.چند متر آن طرف تر کیف باز شد سراغ کیف رفت ،چیز خاصی درآن نبود.جز چند برگه کاری به سرعت برگه ها را کنار زد چشمش برق زد.
اولین عکسی که با هم گرفته بودند.آن طرف تر چیز دیگری جلب توجه می کردجعبه کوچک کادو شده . تپش قلبش بیشتر شد،جعبه را باز کرد.همان انگشتری که هروقت از جلوی طلا فروشی رد می شدخود نمایی می کرد.یک کاغذ یادداشت که روی آن نوشته بود:عزیزم تولت مبارک-بابت تاخیرهای این مدت مرا ببخش،باید بیشتر کار می کردم تا بتوانم هدیه ای ناقابل تقدیمت کنم.ناگاه به ذهنش خطور کرد که کیف چطور باز شد،رمز کیف را نگاه کرد،تنها چیزی که به ذهنش نرسید،شرمندگی در صورتش موج میزد،رمز کیف چیزی نبود جز تاریخ تولش!