منحنی نرمال
شاخه درختی پیدا کرده بود که بالایش کمی انحنا داشت وشکل عصا بود.قسمت انحناییش را هم با نوار چسب سیاه نوار پیچی کرده بود که دستش را اذ یت نکند و این شده بود عصایش .سبدی هم که دستش بود کار خودش بود یک کیسه خالی برنج پاکستانی برداشته بود و دوتا نوار هم دوخته بود بالای کیسه و شده بود دستگیره هایش .دست دیگرش هم یک تسبیح کربلا بود داشت ذکر می گفت نمیدانم الله اکبر می گفت یا الحمدالله .نگاهش که میکردی ساده بود و بی الایش -عصا و سید و تسبیح همراه با خودش یک منحنی نرمال را تشکیل داده بودند به عصای خود ساخته اش تکیه داده بود و ذکر میگفت سنش حدود ۷۰سالی میشدتاکسی که راه افتاد در همهمه ماشینها و بوق و ترافیک ودود گمش کردم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 8:48 توسط کیانی
|