حافظ

ماییم به عقل ناصواب افتاده

دل از شروشور در شراب افتاده

ازاد زننگ و نام سر بر خشتی

در کنج خرابات خراب افتاده

خیام

اجرام که ساکنان این ایوانند/اسباب تردد خردمندانند/هان تاسر رشته خردگم نکنی/ کانان که مدبرند سرگردانند(خیام

سلامی دوباره

عصری خوابیده بودم که باز از تنگی نفس بیدار شدم ظهری خورش فسنجانی که عیال درست کرده بود و از دو شب پیش مانده بود خوردم که حرام نشود وهمین باعث شد که توی خواب ترش کنم.و حاصلش این شد که دوباره بچه هایم ناراحت شدندو فکر کردند که پدرشان دارد خفه می شود.

خدا رحمت کند سعدی رحمه الله علیه راکه فرمود:هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات ...که عصری نه نفس فرو میرفت و نه بر می امد!

مثل اینکه باید بروم و یک اسپری بگیرم که اینجوری به قیس و قاس نیفتم و بچه ها را نترسانم

شاید هم تلنگری بود مثل همیشه و خدا میخواست بگوید حواست باشد به یک نفس بندی اگر نرود تو رفته ای !بهمین چشم بر هم زدن ..