آخدا خیلی مخلصیم
(رسول الله)
ساعت نه شب داشتم از سر کار می امدم خانه – خط واحد شلوغ بود و من ایستاده بودم و دستم را گرفته بودم به میله و از خستگی دلم می خواست سرم را بگذارم روی دستم و ایستاده بخوابم !همنجا بود که فکر کردم خدا چقدر به من نزدیک است و همین طور به آدمهای خسته از کار که توی خط واحد حضور دارند.
راستش را بخواهید فکر کردم او هم کنار من ایستاده و سرش را گذاشته روی دستش و می خواهد مثل من ایستاده بخوابد!
این مورد برایم خیلی پیش می ایدکه خدا را خیلی خیلی نزدیک حس می کنم-مثل وقتی که کنار پسرم دراز کشیده ام و او آرام خوابیده است – فکر میکنم خدا هم مثل من دارد به او نگاه میکند و کیف میکند....مگر نه اینکه خدا هم بچه ها را خیلی دوست دارد....
خیلی وقتهای دیگر هم خدا را نزدیک حس میکنم مثل وقتیکه به شکوفه های تازه درآمده درخت سیب نگاه می کنم یا صبح های خیلی زود که خورشید دارد در می آید و عصرها که خورشید دارد می رود.... میخوام بگم آخدا ما خیلی مخلصیم –خیلی چاکریم –آخدا الحق که خیلی خدایی... نوکرتم دربست....!
نیمه رمضان نود و یک مشهد