داشته هایی که داریم و قدر نمیدانیم6

بگذريم اگر بخواهم از داشته هاي مادي و معنوي كه خدا بمن عنايت كرده سخن بگويم تمامي ندارد از خداوند رحمان و كريم بخاطر اين همه لطف و عنايت و مرحمت سپاسگذارم .اگر شب و روز بر خاك بيفتم و سجده كنم باز كم است از اين همه داشته بي پايان كه لطف او نصيبم كرده ممنونم .شما ها هم كمي فكر كنيد همه اين داشته هايي كه با هم مرور كرديم شما هم داريد و شايد هم كه بيشتر داشته باشيد.فقط بايد كمي بيشتر انديشيدو شكر گذار اين همه نعمتهاي خداوندي بود كه به هر كدام از ما جداگانه عنايت شده است. اگر بخواهم ادامه دهم ميشود نوشت و نوشت و نوشت فقط يادمان باشد اگر خداوند بنا به عللي كه خود ميداند اكر بعضي از نعمتهايي را كه داده است پس گرفت ناشكري نكنيم خود داده است و خود پس گرفته است همه داشته هايي كه داريم فقط نزد ما امانت است بكوشيم كه حفظ امانت كنيم .

راستي يادم رفت بگويم كه آب فراوان و در دسترس است اگر نباشد؟يا هوا ؟نفستان را در سنه حبس كنيد و چند لحظه نفس نكشيد تا قدرش را بدانيد غذا ميوه ....و....و....باران بيكران خداوندي و خدا....و خدا.....وخدا......

امروز هم آسمان وهم زمین عزادرند

امروز شهادت مولاست هم آسمان و هم زمین عزادارند.امروز همه یتیم شدیم و همراه یتیمان کوفه اشک میریزیم و ناله میکنیم این غم عظما بر شما و بر من تسلیت باد.امروز رحلت آیت الله طالقانی هم هست هم او که امام ابوذر زمان لقبش داد .سالهل پیش مرثیه ای از دکتر براهنی خواندم برای این مرد بزرگ حیفم آمد که شما نخوانید:

ای خفته خسته ،ای عزیز ،ای حد تمیز! ای خفته منتظر!

وقتی که شهید و ستاره بر تلاوت نامت نماز میگذارند،و آسمان به زمین رشک میبرد!

وقتی که مرگ به معنای گریستن ۷۰میلیون چشم خونی است !

وقتی که اجتماع خلایق در میدانها ،نه یک صرع گسترده ،بل میهمانی عاطفه هاست .

وقتی که مرگ تو خانه ها را خالی میکندوپاها و پل ها را آزاد.

وقتی که مرگ از نام تو می ترسد ،امتی را شفیع میکندو پیروان خاک بر سر می ریزندو قلب ها با قلب تو می ایستد!

وقتی که انگشتهای زنان و کودکان ،شتابناک دکمه جامه های سیاه را می اندازد و اشک حلقه نزده سرازیر میشود.وقتی که شانه های شکنجه دیده قبله و محرابند و گونه برهنه تو خاک را بهشت برین کرده است

ای ساده تر از کفن !

و ای پیچیده تر از جنگل!

ای بی مثال !

ای تنها !

و ای جماعت !

نام تو بر مرگ مبارک باد!و زمین کهنه هرگز از نام تازه تو تهی مباد!

اینجا همیشه آفتابی است

نوشته ای است از آقای سلمان یزدی در ستون کبوترانه که حرف دل من هم بود و شاید حرف دل شما هم باشد گفتم که شما هم بخوانید

آقا سلام !

دوباره حرم ،کبوتران ،ما ،دوباره لحظه های ناب زیارت

کدام روز را در حرم می توان فراموش کرد – با آن همه نور و ما غرق نور میشویم ،آری ،دوباره دلهایمان را گره خواهیم زد به پای کبوتران شما ،تنها کبوتران حرم شما ،ما را به آسمان خواهند کشاند و ما پرواز را در آسمان زمین ،تجربه خواهیم کرد .

آری ! آسمان حرم را هیچ قابی در بر نمی گیرد و خورشید در آسمان این بارگاه بیهوده طلوع میکند ،اینجا همیشه آفتابی است .

چشم دل ،هجوم فرشتگان آسمان را گرد ضریحتان مشاهده میکند . آری همه نورانیت ،اینجاست ! تنها باید از خود بیرون رفت ،تا آسمانی شد .

کدام چشم است که با دیدن دلهای گره خورده به پنجره فولاد منقلب نشود ؟کدام چشم است که شفا یافتگان را ببیند و از شوق بر عظمت و رحمت این بارگاه اشک نریزد ؟

چه کسی میتواند مقیم این درگاه باشد و بهشتی نباشد ؟!

ما همسایه خورشیدیم و بر فرشتگان آسمان فخر خواهیم کرد ،زیرا مهلت زندگی در کنار این مضجع شریف ارزانی ما شده است .

مولای ما همسایگی با شما افتخاری است که هیچ افتخاری با آن برابری نمیکند .

هر گز گمان نمیکنیم ،همسایه ای چون شما از حال همسایه اش بی خبر باشد ، ما در روز سخت پرواز به سرای دیگر به موهبت نگاه آفتابی تان دلخوشیم .

آری ما تا آخر عمر مدیون این آستان رفیع هستیم و هر روز را به امید زیارت شما به شب میرسانیم .

دکتر شریعتی

ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این

 که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم

-----------

دکتر شریعتی

مجنون

مجنون را پرسیدندکه:دنیا بهتر یا عقبی ؟درویشی خوشتر یا پادشاهی ؟

گفت :لیلی خوشتر و بهتر !

---------------------------

برای سخنان کوتاه درسایت از هر دری سخنی اینجاکلیک کنید.

برای داستان کوتاه  در سایت از هر دری سخنی اینجاکلیک کنید

.

آرزو

از ابایزید پرسیدند که چه خواهی؟

 گفت :خواهم که نخواهم !

ابوالحسن خرقانی

بر سر در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نبشته بود :

هرکس که در این سرا در آید نانش دهید و از ایمانش نپرسید ، چه انکس که بدرگاه باریتعالی به جان ارزد بر خوان ابوالحسن به نان ارزد !

دعا

دعا تجلی فقر است و عشق ورد این حالات است که نیایشگر ٬فرصت انرا می یابد که بطور پیوسته ٬در زندگی روز مره ای که ادمی را با حقارت ها و خاکی ها ی خود می الاید٬روح خویش را جلوه گاه خواستهای متعالی و کنش ها و عشق های ماورایی سازد و عا لیترین و برترین حالات و تمایلات انسانی را ٬که در زندگی مادی سرکوفته و بخواب رفته اند را مجال بیدار شدن و سر براوردن و  در برابر خدا به جلوه امدن دهد ٬ و بدینگونه هر چند یکبار ٬از بندها و سربند های عادی نسبی و حقیر خود را رها کند و در استانه ابدیت ٬مطلق ٬متعال ٬خلود و ماوراء قرار گیرد و به نیروی خواستن ٬خواستن های بلند عاشقانه پر از خلوص ٬از نرمال وجود ٬پله ای بالا رود و صعود ادمی را تجربه کند . !

----------------------------

دکتر شریعتی

مور

 

مور از سلیمان پرسید:

دانی که چرا خداوند باد را مسخر تو گردانید ؟

سلیمان گفت :آری ،تا مطیع فرمان و تخت روان من باشد

مورگفت : نی چنین نیست ،بلکه ؛آن است تا بدانی که تو را از ملک عالم جز باد در دست نیست ،

( درآید و نپاید و برود )!

-------------------------------

مقالات - دکتر حسن الهی قمشه ای -صفحه ۲۸۶

ذوالنون مصری

ذوالنون مصری گفت :

در بادیه بودم . ابلیس را دیدم که چهل روز سر از سجده برنداشت . گفتم یا مسکین ! بعد از بیزاری و لعنت این همه عبادت چیست ؟گفت : یا ذوالنون !اگر من از بندگی معزولم - او از خداوندی معزول نیست !

(کشف الاسرار )