ژيلا پوركياني
ديروز مهمان خواهرزاده ام بودم ژيلا پوركياني نويسنده كتابهاي اتاق رو به آب ، بهترين سيب دنيا ، كلاغ آخر قصه ها، بهار مي ايد و كاش بادبادك بودم.
آخرين كتاب چاپ شده ايشان بنام (كاش بادبادك بودم) به تازگي توسط موسسه انتشارات آستانقدس رضوي به چاپ رسيده است و قصه يك موشك 9متري است كه توسط نسيم متحول مي شود و سرانجام تصميم مي گيرد كه موقع پرتاب منفجر نشود.
قصه قصه آدمهايي است كه جنگ را دوست ندارند و از كشتن بيزارند و نويسنده سعي ميكند اين سخن را از زبان دل بچه ها و در فالب ديالوگ نسيم و موشك به تصوير بكشد و بيان كند كه دل مهربان بچه ها از جنگ بيزار است آنجا كه مي گويد:
(نسيم به او گفته بود ،بچه ها در زمان چنگ نخ بادبادك از دستشان رها مي شود.ديگر نمي خندند،ديگر نمي توانند بازي كنند،بچه ها در جنگ از بين مي روند.موشك احساس عجيبي پيدا كرده بودحتي گاهي دوست داشت گريه كند.)
و جاي جاي قصه اين ديالوگها ادامه دارد و سرانجام نسيم پيروز ميشود و موشك تصميم مي گيرد كه منفجر نشود و قصه بدينگونه پايان مي يابد
(نسيم با مهرباني موشك را نوازش كرد،موشك حالا زير آسمان با فطره هاي باران دوست شده و مي تواند رقص بادبادكها ي رنگي را در آسمان ببيند. شبها ماه برايش قصه مي گويدو ستاره ها برايش چشمك مي زنند. حالا در نزديكي او بچه ها ،بادبادكهاي رنگي شان را به هوا مي فرستند...)
براي ژيلا پور كياني آرزوي موفقيت مي كنم و به شما پيشنهاد مي كنم كتابهاي خوب ايشان را بخوانيد .اگر چه اين كتاب براي گروه هاي سني سالهاي دبستان نوشته شده ولي بزرگترها هم از خواندنش لذت خواهند برد.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20:3 توسط کیانی
|