روبوت
داخل اتوبوس نشسته بودم و داشتم آدمها را از بيرون تماشا مي كردم يك لحظه بتظرم آمد اينها روبوت هستند!روبوتهاي تكامل يافته اي كه خدا انها را ساخته ! روبوتهايي كه احساس ميكنند ،حرف مي زنند و ابزار مي سازند.شايد روزي برسد كه روبوتهاي ساخته دست انسان هم روزي خودشان اتومبيل بسازند،رانندگي كنند و ازدواج كنندو.....
راستي شما هم يك لحظه فكر كنيدآدمهاي توي خيابان ،توي ماشينها ،توي صف و توي پياده روها روبوت هايي هستند كه خدا ساخته ! يا آن روبوت دختر كو.چولوي 5 ساله اي كه مادرش موهايش را دم اسبي بسته يا اون پسر كوچولو با تي شرت قرمز و كلاه ابي قشنگش !
اتوبوس به ايستگاه آخر رسيده ،روبوتها پشت سر هم و منظم از اتوبوس پياده مي شوندو هركدام به راهي ميروند.صدايي مرا بخود مي اورد كه ميگويد اقا آخرشه نمي خواي پياده شي؟اين صداي روبوت راننده است ،با عجله پياده مي شوم و قاطي ديگر روبوتها هاي پياده رو راه مي افتم .همينطور كه رد مي شوم ميبينم هركدام از روبوتها مشغول كاري هستند ،يكي فروشنده است يكي نانوا يكي راننده تاكسي يكي قصاب يكي ......
به نزديك خانه رسيده ام زنگ در را مي زنم روبوت همسر از پشت اف اف ميگويد بازهم كليدت را جا گذاشته اي ؟الان باز ميكنم .داخل مي شوم بچه روبوت 5 ساله ام بدو به استقبالم مي آيداز زمين بلندش مي كنم و مي بوسمش و فكر ميكنم ما روبوتها چقدر متكامل شده ايم و چه مزه شيريني ميدهداين بوس از گونه بچه روبوت.....
و خدا چه عظمتي دارد و چه روبوتهاي كاملي ساخته واسمشان را گذاشته آدم ....