محمد(ص)بنده خدا
دروصف سيماوبالاي محمد (ص)گفته اند:
پيشاني بلند داشت و دست و پاي درشت.ميانه بالا بود و فراخ شانه.رنگي روشن داشت آميخته به سرخي و چشماني سياه و گشاده با مژه هاي پر مو. موي سرش غالبا تا بناگوش و بروايتي تا شانه ريخته بود.ريشي داشت انبوه كه در نزديك چانه و بناگوش به سپيدي گراييده بودلباسش بيشتر دو پاره بود كه يكي را بر ميان مي بست و آن ديگر بر دوش مي افكند.گاه نيز پيرهن مي پوشيدو گويند پيرهن را دوست مي داشت .بعضي اوقات عمامه بر سر مي نهاد و گاه قلنسوه.سر را كمتر بالا مي گرفت و بيشتر به زمين مي نگريست . نه كم سخن بود و نه پرگو. خنده اش هم مختصر بودو به تبسم مي مانست. هرگز با تمام دهان نمي خنديد. شيرين سخن بودو در آوازش هم اند ك گرفتگي داشت . در هنگام خشم روي خويش بر مي گاشت و در وقت راه رفتن مثل آن بود كه از صخره كنده مي شود يا چون آبي بود كه از كوه فرودآيد.به شست و شوي و خوشبويي و پاكيزگي علاقه تمام داشت و در اين كار چنان بود كه غالبادر هر جا كه مي گذشت پيش از آن كه خودش ديده شودآمدنش را از بوي خوشي كه همواره با حضور او همراه بود مي دانستند.با اين همه در غايت سادگي مي زيست روي زمين مي نشست و روي زمين غذا مي خورد.در بازارها راه مي رفت و عبا بر تن مي كردو با بينوايان مي نشست. مي گفت بنده ام ،مثل بنده مي خورم و مثل بنده مي نوشم . در معاشرت مهربان و مودب و درغذا ساده و قانع بود.
مكرر گرسنگي مي كشيد و غذا را نيز تا حد سيري نمي خورد.به روايت عايشه در تمام عمر هرگز دو گونه غذا را با هم نخورد،وقتي خرما مي يافت نان نمي خوردو وقتي نان مي خورد خرما بر نمي گرفت.با اين همه پرهيز رهبانان را هم دوست نداشت . ....زندگي او در خانه بي تكلف و آكنده از عشق و صلح و محبت خانوادگي بود.
اين گزیده از كتاب بامداد اسلام تاليف دكتر عبدالحسين زرين كوب انتشارات امير كبير است .