نمي فهميدم چرا زودتر خلاصه نميكند.داشتم معني جمله (انتظار را بدتر از مرگ است )را تجربه مي كردم.حالا ديگر قدم زدن توي اطاق به اين گوچكي چه لزومي داشت،من نمي فهميدم.فقط مي فهميدم سبيل جويدن،چوب تكان دادن،حرف نزدن،قدم زدن در ان اطاق به ان كوچكي ،جلوي يك بچه سيزده –چهارده ساله ،يعني چزاندن او. بالاخره رفت و پشت ميز ايستاد.خط كش را به ميز تكيه داد ،دو دستش را روي آن گذاشت و چانه اش را روي دستش و زل زد توي چشمهاي من: (شما سر كلاس ،زنبور ول مي كرديد،نه؟) كار تمام بود.با بدن كبود،با سرو كله باند پيچي شده و پرونده زير بغل به خانه رفتن و كمر بند سياه پدر هم روي باندهاي سفيدوپشت كبودو جاري شدن خون و....قاطي شدن رنگهاو چرخيدن اطاق دور سر.....و تشنگي بيش از حدو..... (فقط بگيد شما بوديديانه ،كاريتون ندارم) قاعدتا مي بايست گفت: (نه اقا ما نبوديم...به جون مادرمون....) ولي من حال خودم را نمي فهميدم،اطاق و معلم و خط كش و...همه چرخ مي خوردندو خودشان را به سرم مي كوبيدند: (ب...ب....بل....بله....و....ولي آقا....) ولي صداي معلم را مي شنيدم،هرچندخودش را قدري تار ميديدم. (بسيار خوب .بسيارخوب!) (ميرزا خليل!ميرزا خليل!) اولين بار بود كه اسم (ميز خليل)را به اين صورت مي شنيدم.پس همان كه ما به او ميگفتيم (ميزخليل)و مسخره اش مي كرديم(صندلي خليل)نيمكت خليل)و هر چه گير مي اورديم به خليلش اضافه مي كرديم،(ميرزا خليل بوده). خدمتكار مدرسه امد،بله اقا بفرماييد (لطفا يه ليوان آب با اون قوطي روبياريد) بچشم آقا!) ليوان آب و قوطي .براي چه كاري اين دو تا با هم بدرد مي خورد؟ حتما مي خواهد اول قرص بحورد و بعد خط كش را برداردو شروع كند.مي گفتندشكنجه گرهاي ساواك اول عرق مي خوردند و بعد شكنجه مي كردند....آهان،قرص اعصاب....شايد هم آب براي خيس كردن خط كش باشدكه حسابي ..... ولي چه كسي ممكن است قضيه را لو داده باشد؟بيشتر به كداميك مي ايد كه اهل برنامه باشند.حرفهايي كه ميزدندكدامها به اين برنامه مي خورد؟ (.....شاهنامه.....آخرپاييز.....گز نكرده.....خب پسريه.....ظاهر مظلوم.....) (نمي شه اينطوري فهميد) (اين آب را شما بخوريد!) معلم بود كه به من ميگفت،مي گفت كه آب بخورم.خوردم،كمي حالم جا آمد.پنجره را كه باز كرد ،بهتر شدم. دستش يك قوطي بود.مثل قوطي شربت زخم معده مادرم وصندلي را جلو كشيدو روبروي من و نشست:

ادامه دارد....