علی در میدان می جنگید،اما چشم به پدر داشت.با شمشیر نه،که با برق نگاه پدر بازی میکرد.اصلااو زخم چه می فهمیدچیست.نیزه چه بوددر مقابل آن مژگانی که فرا میرفت و فرود می امد.میدان چه بود در مقابل آن مردمکی که با منظومه عرش حرکت می کرد.

از آن سوهم ماجرا چنین بود.و این همان رابطه ایست که گفتم هیچ کس نمی تواند بفهمد.یادت هست لیلا!یکی از این شبهارا که گفتم (به گمانم امام ،دل از علی نکنده بود)

به دیگران می گفت دل بکنید و رهایش کنیداما هنوز خودش دل نکنده بود!اینجا ،همانجا بودکه گمان و حدس مرا تشدید کرد.

اگر علی اینهمه وقت در میدان چرخید و جنگید و زخم خوردو نیفتاد،اگر علی اینهمه وقت تا مرز شهادت رفت و باز گشت،اگر علی این همه جان را گرفت و جان نداد،اگر علی آنهمه را کشت و کشته نشد،اگر از علی به قاعده دو انسان خون رفت و همچنان ایستاده ماند،همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود.

پدر نه ،امام زمان به کسی بسته باشدواو بتواند از حیطه زمین بگریزد؟!قلب کسی در دست امام زمانش باشدو قابض ارواح بتواند جان او را بستاند؟نمی شود.و این بود که نمی شد.و حالااین دو می خواستنداز هم دل بکنند.

امام برای التیام خاطر علی،جمله ای گفت.جمله ای که علی را به این دل کندن ترغیب کندیا لااقل به او در این دل کندن تحمل ببخشد:

پسرم!عزیزم!نورچشمم!سرچشمه رسول الله در چند قدمی است.چشم بپوش از این چشمه!

این برای التیام علی بود.حسین را چه کسی باید التيام میداد؟برای این دل کندن،به حسین چه کسی بایددل میداد؟کدام کلام بود که بتواند حسین را به این دل کندن ترغیب کند؟یا لا اقل در این دل کندن تحمل ببخشد؟

باز هم خوداووبازهم کلام خود او:

به زودی من نیز به شما می پیوندم.

آبی بر اتش!انگار هردو قدری آرام گرفتند.اما یک چیز مانده بودکه اگر محقق نمی شد،کار به انجام نمی رسید.شهادت سامان نمی گرفت.و آن بوسه وداع بود.هردو عطشناک این بوسه بودندوهیچ کدام از حیا پا پیش نمی نهادند.

نیاز و انتظار.انتظارو نیاز.لرزش لبها و گونه ها.تلفیق نگاههاو تار شدن چشمها.و.....عاقبت پدر بودکه دست گشود،صورت پیش آوردو لبهای علی را در میان لبهای خود گرفت.

زمان انگار ایستاده بودو برزمین انگار آرامش و رخوت سایه انداخته بود.هیچ صدایی نمی آمدو هیچ نسیمی نمی وزید.انگارهیچ تحرکی در آفرینش صورت نمیگرفت.

من از هوش رفتم به خلسه ای که در عمرم نچشیده بودم و دیگر نفهمیدم چه شد....

ادامه دارد.....

------------------

پسر كوچيكم يه سوزن رفته تو پاش ،2هفته است من و مادرشو پير كرده ،فكر ميكنم امام حسين (ع)چي كشيده است براي علي اكبرش ....براي علي اصغرش...براي ....الله اكبر...الله اكبر