پدر،عشق و پسر(9)
عجیب بود رابطه میان این پدر و پسر.من گمان نمیکنم در تمام عالم ،میان یک پدر و پسر این همه عاطفه،اینهمه عشق ،این همه انس و اینهمه ارادت حاکم باشد.من همیشه مبهوت این رابطه ام.گاهی احساس می کردم که رابطه یک پدر و پسر نیست.رابطه یک باغبان با زیباترین گل آفرینش است.رابطه عاشق و معشوق است .رابطه دو انیس و همدل ِجدایی ناپذیراست.احساس می کردم رابطه علی اکبر با حسین فقط رابطه یک پسر با پدر نیست.رابطه ماموم و امام است.رابطه مرید و مراد است.رابطه عاشق و معشوق است.رابطه محب و محبوب است و اگر کفر نبود ،می گفتم رابطه عابد و معبود است.نه ......چگونه میتوانم با این زبان الکن به شرح رابطه میان این دو اسم اعظم بپردازم؟بارها در کوچه پس کوچه های این رابطه گیج و منگ می شدم.می ماندم که کدامیک از این دو مرادند و کدامیک مرید؟مراد حسین است یا علی اکبر؟اگر مراد حسین است –که هست –پس این نگاه مریدانه او به قامت علی اکبر،به راه رفتن او ،به کردار اووحتی به لغزش مژگان او از کجاآمده است؟!و اگر محبوب ،علی اکبر است پس این بال گستردن و سر ساییدن در آستان حسین چگونه است؟
با همه دوری ام از این وادی رسیدم به اینجا که بحث عاشق و معشوق در میان نیست.هردو یکی است وآن یکی عشق است. بگذار تا روشنتر برایت بگویم
در میانه راه وقتی امام بر روی اسب به خوابی کوتاه فرو رفت و برخاست ،فرمود:انا لله و انا الیه راجعون و الحمد الله رب العالمین.
سوار من بی تاب پرسید:جان من به فداتان پدر جان!چرا استرجاع فرمودیدو چرا خدای را سپاس گفتید؟
امام نگاهش را به علی اکبردوخت و فرمود:لحظه ای خواب مرا در ربودو سواری را دیدم که پیام مرگمان را با خود داشت.می گفت این قوم روانند و مرگ نیز در پی ایشان.دریافتم که جانمان بشارت رحیل میدهد.
سوار من علی اکبر من ،مژگان سیاهش را فرو افکند.با نگاه به دستهای پدر بوسه زد و گفت :پدر جان !خدا هماره نگهبانتان باد!مگر نه ما برحقیم؟!
پدر فرمود:چرا پسرم!قسم به آنکه جانمان در ید قدرت اوست،و بازگشتمان به سوی او،ما حقیقت محضیم.
پسر عرضه داشت:پس چه باک از مرگ پدر جان!
از این کلام با صلابت پسر ،لبخندی شیرین بر لبهای پدر نشست.نه ،تمام صورت پدر خندید،حتی چشمهایش و فرمود:خداوندبرترین پاداش پدر به فرزند را به تو عنایت کندای روشنای چشم من!
ادامه دارد..........