پدر ،عشق و پسر(1)
کتا ب پدر عشق وپسر نوشته سید مهدی شجاعی و از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان است .این کتاب شامل ده مجلس است که از زبان (عقاب)اسب علی اکبر(ع)حکایت سرداری علی اکبر رابرای مادرش لیلا بازگو میکند .خواندمش بدلم نشست گفتم برایتان بنویسمش که شما هم بخوانید .اینشاءالله که آقای سید مهدی شجاعی هم راضی است
مجلس اول :
انگار چنین مقدر شده که من هر روز مقابل تو بنشینم و بخشی از آن حکایت جانسوز را برای خودم و برای تو روایت کنم .
تدبیر من از ابتدا این بود ،اما اگر تقدیرخداوند همراهی نمیکرد،به یقین چنین چیزی ممکن نمی شد .
جراحت ،جای جای بدنم را شکافته بود و خون از تمامی جوارحم فرو میچکید.من دوام آوردنی نبودم . من زنده ماندنی نبودم . و اگر نبود تقدیر چشمگیر خداوند ،من باز گشتنی و به این جا رسیدنی نبودم .
در تمام طول راه که با خودم و آن عزیز یگانه واگویه می کردم ،میگفتم انگار من مانده ام که روایت کنم تو را ! و همچنان بر این گمانم که این است رمز ماندن من در پی آن توفان آشوب و فتنه و بلا .
بنشین لیلا !این طور با چشمهای غم گرفته و اشکبار ،به من خیره نشو .من آتش این دل سوخته را ،این نگاه غمزده را بیش از این تحمل نمی توانم کرد.هر چند تو هر روز بر زخمهای من مرهمی تازه گذاشتی و من هر روز بر جگر دندان گزیده تو جراحت تازه ای نشاندم ،اما کیست که بتواند این همه غم را در نگاه یک زن ببیند و تاب بیاورد ؟
این سیل اشک آتش گون از زیر پایش جاری شود و ایستاده بماند ؟بیالیلا !بیا و تاب بیاور و آخرین ورقهای حادثه را هم از چشمهای من بخوان!من دیگر بنای زنده ماندن ندارم .مانده ام فقط برای نهادن این بار ،ادای این دین ،انجام این فریضه . و کدام بار ،سنگین تر از خبر شهادت سوار؟و کدام دین ،شکننده تر از بیان آن ماجرای خونبار ؟و کدام فریضه ،سخت تر از خواندن مرثیه یک دلاور برای مادر ؟این است که عمر من هم با انجام این فریضه به سرانجام خواهد رسید.
ادامه دارد........