هوراامروز (1/5/88)من 53 ساله شدم !

چه اشکال داره بقول عزیزی یک عاقل مرد فرزانه گاهی یک کوچک مرد دیوانه بشود و مثل بچه ها هورا بکشد و برای 53 ساله شدنش خوشحال باشد !

همه اش که نمیشود چهار زانو و دست به سینه نشست و عصا قورت داد .گاهی هم باید پاتو دراز کنی و طاقباز بخوابی و ستاره ها رو تماشا کنی .....

اصلا بچگی عالمی داره ،دیدید یک بجه دو سه ساله چطوری به یک سوسک نگاه میکنه و فکر میکنه یک فانتوم جنگیه با اون شاخکها و زره آهنینش !یا بجه های بزرگتر که چطوری قهر میکنن و یک دقیقه بعدش آشتین ،انگار اصلا اتفاقی نیفتاده .اینه که گاهی بعضی چیزا رو ادم بزرگا باید از بچه ها یاد بگیرن .

اینه که گاهی باید بچه بشی ،گاهی جوون و گاهی پیر .جایی خوندم بهتره ادما گاهی وقتشونو با آدمای بالای 50 سال بگذرونن و گاهی با بچه های زیر 5 سال .

البته شما ضرر نکردین – مدتی که با من بودید هر دو مورد با هم نصیبتون شده بخصوص دومیش بیشتر (بچه زیر 5 سالو میگم !)

بهر حال این مدتی که باشما بودم ازتون درسای زیادی گرفتم –میدونم فاصله من با شما خیلی زیاده ،صالح تازه مدیریت صنعتی رو با نمره 25/18پاس کرده یعنی که 21 سال سن داره ،هم سن پسر بزرگ منه که از بخت بد اونم داره حسابداری می خونه .خانم مهندس جعفری احتمالا باید 26 ساله باشن استاد ماریان که در حال خوندن فوق لیسانسند احتمالا 25 ساله اند . تلاله خانم هم در همین حد وحدود . فرزانه رو میرم شناسنامه شو نگاه میکنم چون دختر خواهرمه ،فاصله ام با هلیا 44 ساله !با آقا غوله 25 سال با مهراب 20 سال فاصله سنی دارم ،حمید همسن پسرمه و کیان یه خورده بزرگتر . بگذریم اینارو گفتم که بگم شما بچه های من هستید همه تونو مثل بچه های خودم دوست دارم و براتون آرزوی موفقیت میکنم .

غرض اینکه من تو پیچ آخری زندگیم وبعد از پیچ آخری سرازیری قبره !از بخت بد بعد از 53 سال ترمزام صاف شده و نمیگیره !و سرعتم هم که زیاد شده !از من به شما نصیحت :بچه ها مواظب ترمزاتون باشید که بحال و روز من نیفتید !یک نصیحت دیگه هم دارم چه این( ترمز بریده) بود و چه نبود (عجب رویی دارم من که هنوز میخوام باشم !)هر سال 1/5بیایید توی این وبلاگ و نظر بدید و فاتحه بخوانید بیاد دوستی هایی که داشتیم . بازهم دوستتان دارم ....خدا حافظ همتون و بهروز و سر بلند باشید .