داستان کوتاه @ شعر @ سخنان کوتاه
روی بنمای و وجود خودم از ياد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا
گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
زلف چون عنبر خامش که ببويد هيهات
ای دل خام طمع اين سخن از ياد ببر
سينه گو شعله آتشکده فارس بکش
ديده گو آب رخ دجله بغداد ببر
دولت پير مغان باد که باقی سهل است
ديگری گو برو و نام من از ياد ببر
سعی نابرده در اين راه به جايی نرسی
مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر
روز مرگم نفسی وعده ديدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم
يا رب از خاطرش انديشه بيداد ببر
حافظ انديشه کن از نازکی خاطر يار
برو از درگهش اين ناله و فرياد ببر

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 20:35  توسط کیانی   | 

ماییم به عقل ناصواب افتاده

دل از شروشور در شراب افتاده

ازاد زننگ و نام سر بر خشتی

در کنج خرابات خراب افتاده

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ساعت 9:21  توسط کیانی   | 

اجرام که ساکنان این ایوانند/اسباب تردد خردمندانند/هان تاسر رشته خردگم نکنی/ کانان که مدبرند سرگردانند(خیام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:15  توسط کیانی   | 

عصری خوابیده بودم که باز از تنگی نفس بیدار شدم ظهری خورش فسنجانی که عیال درست کرده بود و از دو شب پیش مانده بود خوردم که حرام نشود وهمین باعث شد که توی خواب ترش کنم.و حاصلش این شد که دوباره بچه هایم ناراحت شدندو فکر کردند که پدرشان دارد خفه می شود.

خدا رحمت کند سعدی رحمه الله علیه راکه فرمود:هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات ...که عصری نه نفس فرو میرفت و نه بر می امد!

مثل اینکه باید بروم و یک اسپری بگیرم که اینجوری به قیس و قاس نیفتم و بچه ها را نترسانم

شاید هم تلنگری بود مثل همیشه و خدا میخواست بگوید حواست باشد به یک نفس بندی اگر نرود تو رفته ای !بهمین چشم بر هم زدن .. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ساعت 19:26  توسط کیانی   | 

علم فيزيک کوانتم ثابت ميکند که هرذره اي در عالم به طور بالقوه مي تواند هر رفتاري از خودش نشان دهد و آنچه دراين ميان تفاوت ايجاد ميکند و تعيين کننده است 

حضور تماشاگر مشتاق و مشاهده کننده هوشمند است بنابراين ثصور اينکه رسيدن بيک آرزوو يارويا غير ممکن است از اساس تصور باطلي است 

چرا که آنچه مانع رسيدن اشخاص  به آرزوها و خواسته هايشان مي شود خود آن اشخاص هستند که به دليلي قادر به استفاده هماهنگ فکر و احساس خود براي رويت و مشاهده آرزوهايشان نيستند.

در اين رابطه بد نيست به آزمون  جالبي که در مرکز تحقيقات هارت مث کاليفرنيا انجام شد اشاره کنم .در اين آزمون سه گروه از افراد انتخاب شدند.هدف اين بود که ببينند آيا افکار و احساسات مي توانند ساختار ژنتيکي بدن اشخاص يعني دي ان اي انها را تغيير دهند.اين پژوهش توسط دکتر رينزانجام شد و دي ان اي شرکت کنندگان درون آب ديونيزه 

در اختيار انان قرار گرفت .

از گروه اول خواسته شد با تکنيکهاي همگرايي احساسي که دکتر رينز به انها آموزش داده بود با احساسات عشق و دوستي روي تغيير دي ان اي تمرکز کنند.

از گروه دوم خواسته شد با تکنيکهاي همگرايي فکري روي افکار دي ان اي کارکنند.

از گروه سوم خواسته شد همزمان با فکر کردن از احساسات خود نيز براي تغيير دي ان اي کمک بگيرند.

نتيجه آزمون بسيار جالب بود .فقط گروه سوم توانستند در بيست و پنج درصد نمونه ها تغيير ايجاد کنند.

اين يعني براي ايجاد تغيير اساسي در بنيادي ترين ساختار ژنتيکي بدن بايد خواستن و طلب کردن با شور و هيجان و احساس هماهنگ همراه باشد و تنها وقتي پر از اشياق و تمناي رسيدن به حالتي مي شويم -ميتوانيم از باطن و از عميق ترين لايه هاي وجودي خود به ان حالت برسيم.

به زبان خيلي ساده ميدان کوانتم جاري در هستي به آنچه ما مي خواهيم جواب نمي دهدبلکه به چيزي که همين الان هستيم واکنش نشان ميدهد.به نظر شما آيا معناي اين غير از اين است که همان چيزي نصيبمان مي شود که داريم ميبينيم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 10:21  توسط کیانی   |